تبليغاتX
 تو تنها نیستی
 

جومونگ ما رو خوشحال کرد

 

 اون  روزها  که زیاد هم  دور نیست همین  ۲ ماه پیش   وقتی  میرفتم  بیمارستان  برای 

ملاقات  اون روزها که   فقط  منتظر تاریخ   مرخص شدن بودیم    اون روزها  که

 بیمارستان  و دکترها  به نظرم وحشتناک  نبودند  به هر زحمتی بود  هر روز خودم

رو  به پریسا می رسوندم  و به  عنوان همراه  یا  ملاقات کننده چند ساعتی  پیشش  بودم

فضای  دلگیر و غمبار بیمارستان  رو  با تمام وجود  احساس می کردم   بچه ها حوصله

نداشتند   توان نداشتند  به راحتی شاد  نمی شدند  که البته  دکترها میگفتند  از  اثرات

دارو و درمان  است  ولی واقعا  از  دیوارها  غم میبارید

تنها  تفریح  بچه های  بستری  تلوزیون بود   اونهم  بعضی از برنامه ها   اون روزها  تنها

برنامه ای  که  تمام بچه ها  به همراه مادران   می دیدند  سریال  جومونگ بود  این بچه ها

با چه  ذوق و  علاقه ای  منتظر بودند سریال شروع شود   با شروع شدن   جومونگ  از

شیمی درمانی و کج  خلقی  بچه ها  خبری  نبود

وقتی جومونگ  شروع میشد  زنگ  میزدم  بیمارستان   که  یکوقت  نکنه  تلویزیون  اتاق

پریسا خاموش باشه  و نبینه........هیچکس باورش  نمیشه  ولی جومونگ  اون روزها

دوست  بچه های رنجور  سرطانی بود...و تنها سریالی بود  که  نگاه  میکردند   نمیدونم

دیدن  جومونگ  از  تلویزیونهایی  که به سقف چسبیده  همراه با مادری که چشمانش 

اشکبار است   چه  مزه  یا بهتر بگم چه حسی دارد......

 

حالا  شما جای من

 

وقتی میشنوید  جومونگ به ایران امده   و با بچه های   سرطانی از نزدیک دیدار کرده چه

حسی  بهتون دست میده  ؟!  اگر پریسا زنده بود  .نه...دیگه احتیاجی نداره به دیدن کسی.....

پریسا  ببین  جومونگ دوستانت را خوشحال کرد

پریسا جان هنوز هم در خوابم  منتظرم  بیدارم کنند و  ببینم تو مرخص شدی


 

نوشته شده توسط نیلوفر در دوشنبه چهارم آبان 1388 ساعت 0:43 موضوع | لینک ثابت


پناهگاه حیوانات

www.cal.ir

 

اینجا پناهگاه است. خانه ما .  اینجا  از ما نگهداری می کنند  ما را از خیابانها و ماشینها و گرما و سرما

حفظ می کنند   به ما غذا میدهند   و خیلی از کسانی که  دوستدار خدا  و افریده ها یش  هستند   هم کمک

میکنند .  اینجا را چند خیر  با کمک هم ساخته اند  تا ما حیوانات  گم شده  و بی خانه را نجات دهند .اینجا

کسی نیست   به ما سنگ بزند   و میتوانیم غذای گرم  بخوریم . ادمهای اینجا  بدون هیچ چشمداشتی  به ما

 کمک می کنند   اگر مریض باشیم  ما را  درمان میکنند ..  اینجا  توسط مهربانترین  ادمهای  دنیا ساخته

شده  از وقتی اینجا ساخته شده  ما از کشته شدن  از لگد  و داد و بیداد عده ای  راحت شده ایم  حالا برای

خودمان خانه ای داریم  با دامپزشک با اب و غذای تمییز..... و شما هم  به انها کمک کنید به انها که  نه 

 به ما کمک کنید.ما  زمانی دوست شما  زمانی نگهبان شما و زمانی  مراقب و مواظب  خانه و خودتان

بودیم  پس  با ما بیرحمانه برخورد نکنید   حداقل   اگر ما را نمی خواهید  به هشتگرد برسانید   به

پناهگاهی  که این  انسانهای مهربان  برای ما درست کرده اند   . ما هم  مخلوق  خدا هستیم   مثل شما..

ما  حیوانات  را هم  خدا افریده  پس دوستمان دارد    ما نجس و ناپاک و الوده نیستیم  ما حیوانات هم

حق زندگی داریم  ما هم  مخلوقیم اما شما که اشرف مخلوقات هستید  با ما حیوانات چطور برخورد میکنید؟

www.cal.ir

 

این  مرکز نخستین مرکز  نگهداری از حیواناتبی سرپناه و اواره . در هشتگرد است و توسط     عده ای

انسان نیکوکار ساخته و اداره میشود   سخت نیست اگر حداقل به سایتشان سری بزنید .......

سایت این مرکزwww.cal.ir/

.......

 

 

 

یاد  از ان سگ

که درون  نگهش  یک جهان مهر  و وفا پنهان داشت

در  شب  سرد زمستان 

در کنار کوچه

چه غمین ناله خود سر  میداد

و چه   غمگین روزی کودکان سنگ به دست

چوب به دست در پی  او

او دوان  ناله کنان   زوزه کشان

من به  خود میگفتم   سگ ولگرد

به خدا  میبرد یک روز  پناه  و

از  او  میپرسد

این  همان  اشرف  مخلوقات است؟

وخدا.......

سگ  ولگرد  شبی   رفت و نیامد  هرگز 

شاید او رفت به دیدار خدا.........

 

این همان اشرف  مخلوقات  است؟!

 

 

...

 

 کانون دوستداران حیواwww.cal.ir/نات در سال ۱۳۸۲ توسطکانون دوستداران حیوانات در سال ۱۳۸۲ توسط فاطمه معتمدی با فاطمه معتمدی با هدف حمایت از محیط زیست و حیوانات و انجام فعالیت های اجتماعی و فرهنگی تشکیل شد. همکانون دوستداران حیوانات در سال ۱۳۸۲ توسط فاطمه معتمدی با هدف حمایت از محیط زیست و حیوانات و انجام فعالیت های اجتماعی و فرهنگی تشکیل شد. همکاری با ارگان های دولتی و انجام مطالعات زیست محیطی و ارائه اطلاعات بدست آمده به مراجع مربوطه در مورد مسائل مربوط به حیوانات نیز در برنامه های این گروه قرار گرفت.
این کانون نخستین مرکز خیریه نگهداری از حیوانات بی سرپناه ایران را در سال ۱۳۸۳ در دشت های وسیع شرقی شهر جدید هشتگرد راه اندازی کردکاری با ارگان های دولتی و انجام مطالعات زیست محیطی و ارائه اطلاعات بدست آمده به مراجع مربوطه در مورد مسائل مربوط به حیوانات نیز در برنامه های این گروه قرار گرفت. کانون دوستداران حیوانات در سال ۱۳۸۲ توسط فاطمه معتمدی با هدف حمایت از محیط زیست و حیوانات و انجام فعالیت های اجتماعی و فرهنگی تشکیل شد. همکاری با ارگان های دولتی و انجام مطالعات زیست محیطی و ارائه اطلاعات بدست آمده به مراجع مربوطه در مورد مسائل مربوط به حیوانات نیز در برنامه های این گروه قرار گرفت.
این کانون نخستین مرکز خیریه نگهداری از حیوانات بی سرپناه ایران را در سال ۱۳۸۳ در دشت های وسیع شرقی شهر جدید هشتگرد راه اندازی کرد
این کانون نخستین مرکز خیریه نگهداری از حیوانات بی سرپناه ایران را در سال ۱۳۸۳ در دشت های وسیع شرقی شهر جدید هشتگرد راه اندازی کرد


 

نوشته شده توسط نیلوفر در پنجشنبه دوم مهر 1388 ساعت 22:16 موضوع | لینک ثابت


.................

 

 

 یعنی پارسال  برای ما مقدر کردند  که از امسال باید بدون پریسا باشیم و در  تقدیر پریسا نوشتند

که  احیا امسال زنده نباشد  نوشتند فقط  ۹سال و چند ماه  و نوشتند ...... کسی هست که دلش  به

اندازه من  شکسته و غمگین باشد......... هیچ سالی به اندازه امسال تنها و دلشکسته نبودم

 

 

 

 

 

برای اولین بار  است  که  اینطور  از تو  بیخبرم   به  تلفن  نگاه میکنم  شماره ات  نیافتاده

به  موبایل نگاه  میکنم   پیامی از جانب تو  نیامده  کسی نیست که حتی  بتوانم حالت  را  از

او بپرسم  واقعا خوبی ؟؟     انجا که هستی دلتنگی نمیکنی؟

 

دیروز شنیدم  در دفتر خاطراتت   نوشته بودی : خدایا  منو شفا بده  تا مادرم و دیگران را

اذیت نکنم   خدایا منو شفا بده  تا دیگر  با سری  بدون مو  به مدرسه  نروم  خدایا......

پریسا جان   خاله  دلش برایت  تنگ شده   خاله طاقت دوری  تو را ندارد   بس نیست ؟؟

به اندازه کافی  از حال و روزت  بیخبر بودم   از خواب بیدارم  کن بگو  که زنده هستی..

بگو همه دروغ بود. . پریسا جان  بیا  میخواهیم  دوتایی  فقط دوتایی   بریم پارک و بخندیم

بریم بستنی بخریم  و شاید هم  رفتیم سرزمین عجایب   اگر قول بدی  غذایت را تموم کنی

پریسا جان   اول مهر نزدیک است  اماده باش  با هم دوباره ریاضی کار کنیم  کیف و کفش

بخریم   پریسا جان   چرا خاله به تو نگفت چقدر دوستت دارد  چرا مهلت ندادی بگویم  بخدا

زود بود  پری جان  این دفتر خاطراتت کجا بود که حالا پیدا شده .. پری جان  من را میبینی ؟

 

پری جان  انجا که هستی  غذایت را  تا اخر بخور  میوه و سبزیجات یادت نره نزار  عصبانی بشم

 

بستنی و شکلات زیاد نخور  دوایت سر ساعت  و ویتامین و شربتهایت به موقع   جلوی کولر

نشینی خاله ..... 

 پریسا  چقدر دوستت دارم   پریسا به تمام کسانی که تو دوستشان داری  حسودی

میکنم ولی  نگو به هیچکس  نگو  خاله حسود است خاله زودرنج است 

 

پریسا  انجا که هستی بپرس  واقعا سرطان یعنی چه ؟   بپرس خاله هم  با سرطان می اید ؟......

پریسا   دلم برایت  تنگ شده   پریسا  عکسهایت  اینجاست         داری نگاهم میکنی

واقعا پریسا رفت ؟؟  نه  چه کابوس بدی  تو زنده ای  تو زنده ای 

لعنت به  ما اگر تو را زیر خاک کرده باشیم


 

نوشته شده توسط نیلوفر در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 2:16 موضوع | لینک ثابت


ترانه مرگ

 

 

دوستان  خوبم   دوستانی که وقت و بی وقت  به وبلاگها و  سایتهای شما سر میزدم .

 دوستان  عزیزی

 

که  یا دختر بودید  یا پسر یا هنرمندی مشهور  یا جوانی عاشق  یا  از نزدیک مرا میشناختید یا اصلا مرا

ندیده بودید :

 

 

 دوستان من   دیگر  برای  پریسای ۱۰ ساله  من دعا نکنید.  دیگر به حالش دل نسوزانید.... پریسا  رفت

 

پریسا رفت........

 

 

خسته شد   از این دنیا  از این ادمها   از این بیماری.  پریسا  رفت  برای همیشه رفت  پیش خدای خودش

 

 

عروسکهایش را نبرد    مانتو  جدید    و کیف مدرسه اش را نبرد    حتی با ما خداحافظی هم نکرد . زود

 

 

رفت  انقدر زود    که فرصت  نکردم  برای اخرین بار  ببرمش  پارک    برای اخرین بار  برایش  بستنی 

 

 

بخرم   برای اخرین بار   دستان کبودش را   ببوسم  و  برایش  سوپ  درست کنم  ...این سرطان

چیست؟

 

 

نه   اشک نریزید    پریسا از دستها  و پاهای کبود خسته شده بود ....از سرم  و قرص  و  بوی غم

 

 

 بیمارستان  خسته  شده بود    از فقر خسته شده بود .. شاید از من  خاله نیلوفر هم خسته شده  بود ...

 

 

    نمیدانم الان روی کدام ابر نشسته .. ؟

 

 

 

با  کدام فرشته در حال صحبت  است  و چه   میگوید؟؟

 

 

 کاش  از من هم بگوید   کاش  انجا از  خاله اش هم بگوید  کاش    در انجا   تنها نباشد  

 

 

پریسا  زیبا بود  بسیار زیبا    تحمل این را نداشت که موهایش  بریزد   تحمل  شیمی درمانی نداشت.

 

 

پریسا  موهای بلندی داشت   فرفری  صورتی زیبا   زیبایی پریسا  اشک  پرستارها را در میاورد .

 

 

 

 

پریسا  ۲ تا ارزو داشت    یکی اینکه روزی پدرش ماشین بخرد     و  روزی هم خودش معلم شود

 

 

من نمیدانم  !   خاک چطور  میتواند پریسا را در اغوش بگیرد؟ !    ! خاک سرد است    بیرحم است 

 پریسا

 

تنها میترسد 

   از تاریکی میترسد  از  مرگ تصوری   ندارد    ....  چند روز  پیش  تولد   ۱۰  سالگیش  بود.

 

شمعهایش   را با هزاران  ارزو فوت  کرد 

 

 

 

  نیمکت مدرسه اش خالی میشود .....   دوستانش منتظر هستند  تا با هم خاله بازی کنند 

 

 

 چادر  نماز گل گلی  جشن تکلیفش  را نبرد       کفشهای صورتی و  لاک ناخنش  را نبرد......... 

 

از  چهارشنبه  ۷ صبح  فقط ترانه مرگ را میشنوم  .  چهارشنبه ۷ صبح

 

 

ترانه مرگ کاش برای کودکان ۱۰ ساله نبود  .

 

برای من دروغ بود   رفتنش  نفس نکشیدنش   دیگر نیامدنش  برایم  همه دروغ بود 

 

 پس مثل همیشه

به ملاقاتش رفتم      تختش کنار  پنجره بود  اما خالی  ... همه چیز مثل همیشه در اتاق بود  جز پریسا

 

 

کم کم  باور میکنم .......... پریسا نترس به زودی منهم می ایم     پریسا   انجا که  هستی چند تا  کودک

سرطانی هست؟؟

 

 

پریسا   انجا دوست هم  پیدا کردی ؟؟     به دکترها    کلک  زدی پریسا   از سرم و قرص  فرار کردی

 

 

 خاله چی ؟    پری  مبادا  خاله پیدا کنی  انجا  ...  من  حسودی میکنم.

 

مبادا  انجا  فکر کنی  خاله به  یادت  نیست   مبادا  دلت بگیرد   پریسا  مبادا   فکر کنی  این  دنیا ارزش 

 

ماندن  داشت   پریسا  مبادا  فراموش  کنی  چقدر دوستت  دارم    چقدر  به یادتم...

 

 

پریسا  مگر قول  نداده بودی  خاله  که پیر شد   دکتر ببریش   تنهاش  نزاری.......

 

 

پریسا  خیلی زود  رفتی    سرطان  بهانه بود    تو فرشته بودی.......  با  ما چه کردی ؟؟

 


 

نوشته شده توسط نیلوفر در شنبه سی و یکم مرداد 1388 ساعت 22:16 موضوع | لینک ثابت


و اینبار هم یک خاطره

 

 

 

پسری که فکر میکردند کوچک است  پسری که نابینا بود  اما می دید:

داستان نیست  خاطره است که  نمیدانم  میتوانم به خوبی بیانش کنم یا نه  زندگی پسری  کوچک

است  که حالا دوستانش  تعریف میکنند. دوستان ۱۰ ساله اش . دوستانی که همزمان  با او در بیمارستان بستری بودند

سرطان تمام بدن او را گرفته بود و حالا منتظر چشمانش بود....بله تخلیه چشمانش

۵ یا ۶ سال بیشتر نداشت  انقدر رفت و امد تا  اخر مجبور شد  روزی  چشمانش را به سرطانش هدیه

دهد  ولی باز هم  همان پسر  زیبا و مهربان سابق بود  و بسیار نگران بقیه .. دیوارها را با دستانش

 لمس میکرد  به تک تک اتاقها سر میزد و حال دوستانش را میپرسید  برای همین  مشهور شده بود.

 در بیمارستان.....

به همه سر میزد به اتاقها سرک میکشید  و  صدایش انگار در گوشم پیچیده  :

مامان  پری  دیشب پری  تب داشت حالش خوب شد؟ ؟ پری  خودش اینها را میگوید اما به درستی

نمیداند  الان دوستش کجاست و اصلا چرا بی خداحافظی رفت.!!

 یکروز دیوارها را لمس کرد و رفت  اما

برای همیشه  به جایی که نیازی به چشم نداشت نیازی  به دیوار سفید بیمارستان  نداشت..

رفت اما دوستانش هنوز نمیدانند  که کجا رفته  و ناگهان چرا دیگر نیامد  برای  احوالپرسی .؟!

حالا که  این خاطره  را مرور میکنم با خودم میگویم   ایا دلش برای اتاقهای دلگیر و

غمبار بیمارستان تنگ خواهد شد ؟ ایا از ان بالا ما را می بیند ؟ مادرش حالا چه میکند؟؟ 

او  می دید ما فکر میکردیم نمیبیند  بزرگ بود ما فکر میکردیم  کوچک است ....

 

ببخشید  خیلی سعی کردم اسامی را نگویم  و ببخشید اگر با این خاطره  شما را غمگین کردم

 حالا دوستانش  چند سال بزرگتر شده اند و تقریبا

همه به یادش هستند .

 

 ...............................

گفته بودم در  نوشته قبلی  برای پری دعا کنید  خواستم یادی کنم از دوستش که حالا نیست...


 

نوشته شده توسط نیلوفر در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 ساعت 21:43 موضوع | لینک ثابت


و اینبار یک خاطره

 

 به دستانم اعتماد کن

ندیدی که چطور  سرد می شوند

بدون لبخندت

 

 

 

 

اولین بار که دیدمش برایم عادی بود  مثل تمام کودکان بهزیستی. مثل  بقیه بچه های

محک.۹سال بیشتر نداشت  ارام بود و مثل تمام همسن و سالهای خودش عاشق

عروسک و کارتون و رنگ صورتی بود  مادرش گفت ۲سال است که از بیماری

سرطان رنج میبرد . با خودم عهد کرده بودم  که دیگر دل نبندم  به دیدار این

بچه ها بروم اما  عادی باشم   به قول خودم  وابسته نشوم کم مشکلات نداشتم خودم

اما باز هم نشد  کم کم حال و روزمان عوض شد  خاله گفتن و گردش رفتن های

۲ نفره به جایی رسید که جزئی از زندگیم شد  و حالا همه این را میدانند. بسیار

دوستش دارم و تنها مونس من است..... حالش خوب

بود یعنی بد نبود تا هفته  پیش  ناگهانی رخ داد و دوباره این بیماری لعنتی خودش

را نشان داد و اینبار بدتر از همیشه . چرا؟ این بچه ها چه گناهی دارند؟

تب و به دنبال ان چند روز بیهوشی و من مانده ام سرگردان در انتظار

خبری .....این روزها هر روز به بیمارستان می روم و بیشتر عذاب میکشم

.........

این بچه ها  این کودکان  به چه جرمی باید اینقدر درد بکشند؟ باور کنید

بیشتر خانواده هاشون توانایی خرید داروهای گران و تهیه غذاهای مقوی

و مفید را ندارند  باور کنید که سلامتی بزرگترین نعمت خداست ....

این روزها

از کتابهای درسی از تجارب شخصی از نصایح دیگران

کمال استفاده را میکنم برای  مقاوم بودن و توانایی صبر

........

برایم بسیار عزیز است  برایش دعا کنید


 

نوشته شده توسط نیلوفر در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ساعت 21:33 موضوع | لینک ثابت


شخصیت مضطرب . دلهره

 

 

دلهره یا همان اضطراب به شکل یک بحران حاد غالبا چندین

دقیقه طول میکشد و در موارد افراطی چندین ساعت ادامه

دارد. فرد  در خود احساس نامطبوعی از یک  ترس نامعین .

و یک نوع وحشت زدگی و درماندگی دارد و در  حالت اضطراب

طپش قلب  تعریق  تنگی نفس و احساس سستی را تجربه میکند

 

 

تصویر شخص مضطرب  سیمای یک فرد همیشه نگران است  کسی

که حساس است  و غالبا احساس نا امنی میکند  فعالیت های  خود را

از پیش  با شکست مواجه میبیند نسبت به استعداد و توانایی خود

شک دارد  احساس خستگی و غم دارد و  این شخص با اضطرابهای

همیشگی خود باعث میشود  شادی از زندگیش دور باشد

 

گاهی این دلهره ها موقت ولی گاهی طولانی و خطرناک میشوند

و زندگی و عملکرد شخص را  تحت تاثیر قرار میدهد...معمولا این

اضطرابها ریشه دار هستند و به کمک روانکاوی و دارو  کاملا قابل

درمان هستند. . اضطراب در  طبقه بندی بیماریهای روانی به چشم می خورد.

 

ما خودمان میتوانیم  بهترین کمک و دارو برای خودمان باشیم

تفریحات سالم . ورزش و مطالعه و کمک گرفتن از یک روانشناس ماهر

بهترین گزینه ها هستند.

 

 

نوع  دیگری از اضطراب  استرس پس از سانحه نام دارد

در این نوع از بیماری  فرد حوادث ناگوار و ناگهانی را تجربه میکند. حوادثی ناگوار و بسیار تلخ

  مانند : زلزله. دیدن مرگ یک دوست . گروگان گرفته شدن.

تجاوز جنسی . مرگ فرزند . دیدن صحنه فجیع یک مرگ . مرگ بر اثر خفگی در اب

تجربه دزدی همراه با خشونت . تصادف و تجربه مرگ عزیزان .... در این زمان فرد دچار

استرس و احساس درماندگی میشود  و نسبت به تمام  حوادثی  نظیر این حساس

خواهد بود و خاطره این تجربه تلخ  مرتب  برایش ایجاد  اضطراب و درماندگی میکند.

 

گاهی اوقات  اتفاقی وحشتناک برای هر کدام از ما رخ میدهد اتفاقی که فراتر از یک

بدبیاری ساده است  این حوادث گاهی انقدر تکان دهنده و بادوام هستند که تا سالها بعد

میتوانند  فرد را دچار استرس کنند.

این نوع  از اضطراب . استرس پس از سانحه نام دارد

به زبان ساده فرد  تا مدتها  ان رویداد را  در ذهن خود مرتب  مرور میکند  و از یاداوری ان دچار

طپش قلب . تعریق. دلهره . تنگی نفس . دلشوره و احساس نا امیدی میشود و از فضاهایی

شبیه   ان فضا متنفر میشود  مثلا از دریا  استخر   محیط دادگاه  مطالب مربوط به

تجاوز و دزدی و.... متفر میشود  و با دیدن و شنیدن ان احساس اضطراب ناگهانی  دارد


 

نوشته شده توسط نیلوفر در شنبه هفدهم مرداد 1388 ساعت 1:7 موضوع | لینک ثابت


تفاوتهای فردی

 

 

میتوان  پذیرفت که اگاهی از وجود تفاوتهای فردی  بین انسانها چه کودکان  و چه

بزرگسالان به اندازه  خلقت  انسان قدمت دارد زیرا  انسانهای اولیه زمانی که در

غارها یا جنگلها  زندگی میکردند  از متفاوت بودن  یکدیگر اگاه بودند مثلا وقتی به هم

می رسیدند  بلافاصله زور بازوی یکدیگر را تخمین میزدند  اگر  طرف را  ضعیفتر از خود

می یافتند  فورا طعمه اش را  میگرفتند....اعضای جامعه خود را  گروهبندی میکردند کسی

جنگاور بود و کسی کشاورز  دیگری  مامور و محافظ بود و....

قابلیتها و تواناییهای انسان از همان بدو خلقت متفاوت بوده و  رفتار و انتظارات

مردم هم از یکدیگر متفاوت.......

....... 

همه انسانها پیر میشوند  اما همه انها  با اهنگ یکسان وبا شیوه یکسان پیر نمی شوند.

بسیاری از سالمندان را می توان یافت که از نظر  سلامتی از  برخی جوانها بهترند .تفاوتهای

فردی قابل ملاحظه ای  بین انسانها وجود دارد شاید نتوان دو نفر را پیدا کرد  که از هر لحاظ

شبیه هم باشند تفاوتهای فردی در کلیه  زمینه ها دیده میشود بعضی اهل  سیاست و بعضی عاشق

ریاست  برخی  اهل هنر و برخی اهل رزم و ورزش هستند

اگاهی از تفاوتهای فردی  می تواند  ما را در حل بسیاری از دشواریها یاری دهد.تفاوتهای فردی

در محیط کار و تحصیل بسیار اهمییت دارد و همچنین در برخورد فرد با  اطرافیان  و همکاران و خانواده

پس مطالعه تفاوتهای فردی  بسیار مفید و کارساز است

 

وقتی قبول کردیم  که انسانها  از نظر تواناییهای  ذاتی و اکتسابی تفاوت دارند در پی این

نخواهیم بود  که رفتارهای یکسانی را در انها مشاهده کنیم

یکی از موضوعاتی که در روانشناسی مورد توجه قرار میگیر تفاوتهای فردی است


 

نوشته شده توسط نیلوفر در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 ساعت 23:5 موضوع | لینک ثابت


از یاد نخواهی رفت

 

ترانه ای از مایکل  جکسون

 

 There's A Place In

Your Heart
جایی در قلبتون وجود داره
And I Know That It Is Love
و میدونم که اون چیزی نیست جز عشق
and this place could be Much
Brighter Than Tomorrow
و اون میتونه حتی از فردا هم درخشانتر باشه
And If You Really Try
و اگه واقعا سعی کنید
You'll Find There's No Need
To Cry
خواهید فهمید که دلیلی برای گریه کردن وجود نداره
In This Place You'll Feel
That There's No Hurt Or Sorrow
و اونجا خواهی فهمید که که هیچ رنج و افسوسی وجود نداره
There Are Ways
To Get There
راه های زیادی برای رسیدن به این دنیا وجود داره
If You Care Enough
For The Living
اگه برای زندگی به اندازه کافی ارزش قائل بشین
Make A Little Space
(اونجا) یه جای کوچیکی درست کنین
Make A Better Place...
یه جای بهتر
Heal The World
دنیا رو ترمیم کنید
Make It A Better Place
(بیاید) اون رو جای بهتری (برای زندگی کردن) کنیم
For You And For Me
And The Entire Human Race
برای خودتون، برای من و برای تمام انسانهای روی زمین
There Are People Dying
(آخه) انسانهای زیادی دارن می میرن
If You Care Enough
For The Living
(پس) اگه اگه برای زندگی به اندازه کافی ارزش قائل بشین
Make A Better Place
For You And For Me
(بیاید) اون رو جای بهتری (برای زندگی کردن) کنیم
برای من و برای خودتون
If You Want To Know Why
اگه میخواین بدونین چرا
There's A Love That
Cannot Lie
(چون) عشقی وجود داره که نمیتونه دروغ بگه
Love Is Strong
عشق خیلی قویه
It Only Cares For
Joyful Giving
و اون برای چیزهای شاد ساخته شده
If We Try
اگه واقعا سعی کنیم
We Shall See
خواهیم دید
In This Bliss
We Cannot Feel
Fear Or Dread
که در این خوشی جاودانه هرگز احساس ترس نمیکنیم
و و در خواب و رویا نخواهیم بود
We Stop Existing And
Start Living
ودیگه فقط وجود نخواهیم داشت، و شروع میکنیم به زندگی کردن
Then It Feels That Always
و همیشه احساس خواهیم کرد
Love's Enough For
Us Growing
که تنها عشق برای رشد ما کافیه
Make A Better World
d The Dream We Were
Conceived In
Will Reveal A Joyful Face
و رویایی را که تصورش را داشتیم چهره شادش را نمایان خواهد کرد
And The World We
Once Believed In
Will Shine Again In Grace
و دنیایی را که باورش داشتیم به زیبایی خواهد درخشید
Then Why Do We Keep
Strangling Life
پس چرا ما همش داریم زندگی رو به خودمو تنگ می کنیم؟
Wound This Earth
Crucify Its Soul
اون رو زخمی می کنیم و روحش رو به صلیب می کشیم!
Though It's Plain To See
This World Is Heavenly
در صورتی که می بایست اون رو مثل بهشت ببینیم
Be God's Glow
نگاه سوزان خدا رو ببینین!!!!!!
We Could Fly So High
میتونیم بلند پرواز کنیم
Let Our Spirits Never Die
نذاریم روحمون هرگز بمیره
In My Heart
و در قلبم
I Feel You Are All
My Brothers
احساس می کنم که همه شما برادرای من هستین
Create A World With
No Fear
بیاید دنیای بدون ترس درست کنیم
Together We'll Cry
Happy Tears
و با هم اشک شادی خواهیم ریخت
See The Nations Turn
Their Swords
Into Plowshares
و ببینیم که ملتها شمشیرهاشون رو غلاف می کنن
We Could Really Get There
میتونیم واقعا به این دنیا دست پیدا کنیم
If You Care Enough
For The Living
(پس) اگه اگه برای زندگی به اندازه کافی ارزش قائل بشین
Make A Better Place
For You And For Me
(بیاید) اون رو جای بهتری (برای زندگی کردن) کنیم
برای من و برای خودتون
Heal The World
دنیا رو ترمیم کنید
Make It A Better Place
(بیاید) اون رو جای بهتری (برای زندگی کردن) کنیم
For You And For Me
And The Entire Human Race
برای خودتون، برای من و برای تمام انسانهای روی زمین
برای من و برای خودتون
Save it for our children
و برای فرزندانمون حفظش کنیم

.....

....

گوشه ای از صحبتهای مایکل در  جمع طرفدارانش :

قبل از اينکه با شما خداحافظی کنم می خواهم به طرفدارانم در باره پروژه بشردوستانه جديدی که بسيار به قلبم نزديک است صحبت کنم. هدف اين پروژه کمک به جوانان است، نوعی مشاوره. دنيای امروزه مشکلات فراوانی دارد. حل کردن بسياری از آنها مشکل است. برای اينکار نياز به پول، قدرت انسان، تجربه، تجهيزات و از اين قبيل داريم، اما بيش از همه به انسانهايی نياز است که هدفشان از ميان برداشتن آنهاست، مردمی که تا به ثمر رسيدن اين کار کنار نکشند. من به نسل جوان - آنهايی که خيلی جوانتر از 45 سال هستند! - برای اينکه به آنها آن مشکلات را نشان داد تا راه حل را بيابند اعتقاد دارم. راه حلهايی که هيچ کس پيش از آن به آن فکر نکرده است. به همين دليل است که می خواهم همه جوانان را مجبور کنم که "به سوی آرزوهايشان بشتابند". اگر اين کار را بکنند مشکلات فراوانی حل خواهد شد. ما با همکاری چندين فرد بسيار ورزيده قبل از پايان سال يک موسسه بشردوستانه تاسيس خواهيم کرد. گرچه فعلا نمی توانم اطلاعات بيشتری در اين مورد به شما بدهم می توانم  اسمش را به شما بگويم: Go For Your Dreams (به سوی آرزوهايت بشتاب).

.من زاده شدم تا هيچگاه نميرم تا در شادي زندگي كنم، هيچگاه اشك نريزم تا به حقيقت شهادت دهم، هرگز دروغ نگويم تا عشقم را بدون آه كشيدن تقسيم كنم تا بازوانم را آزادانه از هم بگشايم

اين رقص من است، اين حد اعلاي من است

بدون خطا، بدون تاسف
اينجا هستم تا فراموش كنم
خاطرات لكه دار گناهان پنداشته شده ي
دوستان و آشنايان را

ما آمده ايم به اينجا تا جشن بگيريم
رها شدن از هر ترسي را
هر عقيده، هر نسل
هر نوع تفكيك، طبقه يا مذهبي را

حس آزاد بودن، بياييد پرواز كنيم
در بي نهايت، آنطرف آسمان
چرا كه ما زاده شديم تا هيچگاه نميريم
تا در شادي زندگي كنيم، هيچگاه اشك نريزيم
تا به حقيقت شهادت دهيم، هرگز دروغ نگوييم
تا عشقهامان را بدون آه كشيدن تقسيم كنيم
تا بازوانمان را آزادانه از هم بگشاييم
.
.
.

مایکل جکسون
Dancing The Dream - 1992

......خداحافظ  فقط برای زمان کوتاهی خداحافظ 

 


 

نوشته شده توسط نیلوفر در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 ساعت 22:27 موضوع | لینک ثابت


اخرین رقص

پاریس 11 ساله در مراسمی که چند صد میلیون نفر در سرتاسر دنیا را برای وداع با اسطوره ی موسیقی میخکوب کرده بود، مایکل جکسون را "بابا" صدا زد.

این یک لحظه ی به شدت احساسی و انسانی بود.

هر سه فرزندش، مایکل جوزف جونیور 12 ساله که با نام پرینس مایکل اول شناخته میشود، پاریس مایکل کاترین 11 ساله و پرینس مایکل دوم یا بلنکت 7 ساله، بدون هیچ پوششی برای اولین بار در مراسمی رسمی و عمومی شرکت میکردند. مایکل پیش از آن برای حفاظت از خلوت فرزندانش همواره صورت آنها را با ماسک یا شال می پوشاند. اما دیشب در مقابل جمعیت بالای 20 هزار نفری داخل تالار استپل سنتر در شهر لس آنجلس و صد ها میلیون بیننده در سرتاسر دنیا که این مراسم را زنده تماشا میکردند، خبری از پوشش نبود.

بچه ها که در طی این مراسم دو ساعته، در کنار مادر بزرگشان کاترین و همراه با عمه ها و عموهایشان در صف اول در مقابل صحنه و روبروی تابوت طلایی و غرق در گل پدرشان نشسته بودند، برای خواندن دست جمعی آهنگ We Are The World همراه با دیگر ستارگانی در این مراسم برنامه اجرا کرده بودند، بر روی صحنه رفتند.

..........................................................

 

 

پس از مراسمي کوتاه در Hall Of Liberty در فارست لان، جايي که در آن خانواده و دوستان مايکل فرصت يافتند با پيکر وي وداع نمايند، تابوت با گل پوشيده شده ي وي را درون اتومبيلي با رعايت احترامات لازم به استپل سنتر انتقال دادند. اتومبيل حاوي پيکر مايکل در حاليکه توسط چندين اتومبيل ديگر که حامل خانواده و نزديکان وي بودند، همراهي ميشد؛ از طرف پليس هاي مستقر در مسير سلام و احترام نظامي دريافت نمود.

در استپل سنتر پيکر مايکل را درون تابوتي بسيار زيبا در کف سالن جلوي صحنه در بين دسته هاي بسيار بزرگ گل قرار دادند. در تابوت در تمام مدت مراسم بسته ماند و شاهد اداي احترامي با شکوه بود.

در اين مراسم تمامي اعضاي خانواده ي مايکل و هر سه فرزندش حضور داشتند. پاريس دختر وي در انتهاي مراسم در ميان بغض و گريه اي که بسياري را تحت تاثير قرار داد گفت که از وقتی به این دنیا آمده، "بابا" بهترين پدري بوده که مي توانسته تصورش را داشته باشد. او با گريه گفت که پدرش را بسيار زياد دوست ميدارد.

در اين مراسم آل شارپتون، فعال اجتماعي سياه پوستان سخنراني تاثير گذاري را ارائه داد و گفت که اگر مايکل در برابر مشکلات و موانع ايستادگي نکرده بود، اين چنين پيشرفتي براي موسيقي و سياه پوستان حاصل نميشد. عضو کنگره قانون گزاران آمريکا از جانب اين کنگره لوح تقديري را به مايکل جکسون تقديم نمود که او را به عنوان اسطوره و بت موسيقي و همين طور يک بشردوست مورد ستايش قرار ميداد.

اين مراسم بطور زنده در سالن هاي بزرگ سرتاسر دنيا به نمايش درآمد. همچنين شبکه هاي خبري همچون سي ان ان و بي بي سي اين مراسم را تحت پوشش کامل خبري قرار دادند. گزارشگر شبکه ي سي ان ان ضمن تمجيد از عظمت اين مراسم، گفت که چنين بزرگداشتي نشان دهنده ي عظمت مايکل جکسون است.

................................................

در میان تمام سایتها و خبرها و شایعات مختلف تنها سایتی که به صحت و درستی مطالبش میشه

اطمینان کرد در مورد مایکل /www.emjey.com/farsi/news این سایته

.............................................

و این اخرین رقص مایکل بود  ...

 

.............................................


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط نیلوفر در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 ساعت 16:15 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting